
درد دل برادر شهید مدافع حرم میثم نجفی
سلام
داداش خوبی داداش دلم داره برات پر میزنه هرطرف که نگاه میکنم تورو میبینم
همش پیش خودم میگم که ای کاش اینا همش خواب بود و من از خواب بیدار بشم و
تو از ماموریتت بیای همدیگرو بغل کنییم و فشار بدییم اخ که عجییب دلم برات
تنگ شده خیلی باهم حرف داشتیم یادته میگفتی میام همه چیزو واست تعریف میکنم
حالا که از دوستات دارم میشنوم که چه رشادتهایی اونجا کردی متوجه میشم که
چی میخواستی واسم تعریف کنی اخ که بمیرم برات داداشی توکه اونجا جات خوبه
به ارزوت رسیدی ولی منو ندیدن تو و غریبی و حسرت اونروزهای باهم و اون خنده
هات اون زلالی اون صافی وجودتت رو چکار کنم میثم دارم دیوونه میشم همه بهم
تسلیت میگن باهم همدردی میکنن ولی هیچکسی ازدل آدم که خبرنداره هیچکس
نمیتونه درد منو الان بفهمه ،چقدر انتظار کشیدم که بیایی اخ که چقدر دیگه
باید انتظار بکشم که ببینمت که بغلت کنم گرمای بدنتو حس کنم،داداش اینبار
که دیدمت بغلت کردم صورتمو روی صورتت گذاشتم من نتونستم گرمای تورو حس کنم
اخه تو بدنت سرد بود یخ بودی من تشنه گرمای دستات بودم تشنه گرمای بغلت
بودم پس کوووووو میثم دلم داره میترکه دارم دیوونه میشم هیچکی از دلم خبر
نداره ،داداش کمک کن خیلی دلم برات تنگ شده خیلی حرف دارم منم باخودت ببر
....
برادر
شهید: گل رشیدم بعدازتو شکسته شد کمرم ،هروقت که بهت فکر میکردم یاد اون
قد رعنات میفتادم این شعرو زیر لبم زمزمه میکردم وهمیشه خانومم میگفتم چقدر
این شعرو تکرار میکنی اخه اون نمیدونست که توی دل من چی داشت میگذشت تازه
الان میگه مهدی حالا فهمیدم چراهمش اون شعرو زیر لبت زمزمه میکردی گل رشیدم
بعداز توشکسته شد کمرم .....وااااای ای خدااااااااا